محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1306
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
مع الجيم الفارسى ملخج - [ بفتح ميم و لام و سكون خاء ] ريوند باشد و آن گياهيست كه چرندگان را مستى آرد . كذا فى الادات و در مؤيد نام ريوند نبرده و همين گفته كه چرندگان را مستى آرد و در فرهنگ مخلچ - بتقديم خاء بر لام . به وزن مخرج - آورده و اين محل نظرست [ 1 ] . ماچ - بمعنى بوسه باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد : شعر « 1 » بجرم آنكه خواهم از تو يك ماچ * زند بر روى من ناز تو صد كاچ مع الخاء مخ - [ بضم ميم ] لجامى باشد كه بر سر اسب و استر سركش كنند . مثالش حكيم سنائى گويد : بيت نزروى عزيزيست كه چون مركب شاهان * رايض نكند بر سر خر كره همى مخ و در ادات الفضلاء به اين معنى - بفتح ميم - آمده و - بضم ميم - زنبور باشد [ 2 ] و در فرهنگ - بفتح ميم - بمعنى آتش آورده و به اين رباعى مولانا جامى تمسك نموده : شعر « 1 » در خلوت تنگ يافت آن شيخ كرخ * بس گرم تنور كى شب از سورت مخ گوئى كه گشاده مالك اندر برزخ * در گور شقى دريچهاى از دوزخ و - بضم ميم - بمعنى درخت خرما آورده و خرماستان را مخستان گويند . و در عربى - بضم ميم - بمعنى دماغ و مغز استخوان و خالص هر چيز آمد [ 3 ] . ملخ - « 2 » [ بفتح ميم و لام ] جانور معروف [ 4 ] . و آن دو قسم باشد سواره و پياده و آنكه پر دارد سواره گويند و آنچه پر ندارد و مىجهد پياده گويند . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت نه در كوه « 3 » سبزى نه در باغ و شخ * ملخ بوستان خورد و مردم ملخ
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » است . ( 3 ) - « غ » : كرد . ( 1 ) در برهان مخلج آمده است . ( 2 ) آيا مصحف منج نيست ؟ ( 3 ) در برهان معنى گم شده و نابود گشته و بر طرف گرديده و بضم اول بمعنى جانورى كه اقسام غله را ضايع كند و به عربى سوس گويند نيز دارد . ( 4 ) جراد ( عربى ) .